ذکر امروز

تقویم روز

سه شنبه, 20 آذر 1397

یک وصیت از شهید

خاطره سوم از حاج علی ژاله ـ تخمه آفتابگردان

در عملیات کربلای یک کوله پشتی سنگینی بر روی دوش حاج علی ژاله قرار داشت و همه ما میخواستیم  بفهمیم که چه چیزی را در آن جای داده. چون برای اولین بار میدیدم به خودش کوله پشتی بسته است و خیلی هم از آن مراقبت میکند. تا اینکه شب عملیات تمام شد و ما در ارتفاعات قلاویزان که مشرف بر شهر مهران بود مستقر گردیدیم. اما دشمن برای باز پسگیری این ارتفاعات دست بردار نبود و در شب دوم پاتک شدیدی زد که از بس گلوله بر روی سر رزمندگان ریخت، حال همه را گرفته بود. شاید بتوانم بگویم عامل اصلی سقوط نکردن خط در آن شب حاج علی ژاله بود که بالاخره با مقاومت سرسختانه نیروها، دشمن نتوانست پیشرفتی داشته باشد. وقتی حاج علی با ما وارد خط میشد دیگر نمیترسیدیم و میدانستیم که گرفتن خاکریز دشمن ممکن شده است. به هر حال بعد از آن پاتک شدید و جنگ سخت نیروهای بعثی به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند کاری از پیش ببرند، لذا آرام گرفتند و اینجا بود که همه نفس راحتی کشیدیم و هر کدام از رزمندگان خسته و تشنه و گرسنه در جایی نشسته بودند که در چنین حالتی حاج علی ژاله هم سر کوله پشتی اش را باز کرد و شروع کرد بین بچه ها تخمه آفتابگردان تقسیم کرد. به واقع از این کارش اوقاتم تلخ شده بود و به او گفتم این چه کاریست که تو میکنی. با آن لهجه مخصوصش گفت ای بچه تو مگر نمیدانی که بچه ها چقدر وابسته به این چیزها هستند. نیروها در زیر آتش دشمن از خوردن تخمه لذت بردند و روحیه همه عوض شد تا جایی که خواب از سر بچه ها رفت چون دشمن مترصد خواب نیروهای خسته ما بود تا در آن شرایط باز هم حمله کند اما رزمندگان تا صبح بیدار ماندند و تخمه خوردند و هر حمله ای که انجام میشد را به شدت پاسخ میدادند. آنجا بود که واقعأ متوجه شدم این تخمه ها چقدر در روحیه نیروها و دوستی آنها با فرمانده اشان تأثیر گذار بودند و ما را به پیروزی رساندند.

آخرین خاطرات ارسالی شما ...

ویژه نامه

Rooz Atash

یک حدیث...

8 1

 

 

 

 

 

 

تمامی حقوق نزد قرارگاه تیپ ادوات لشکر 41 ثار الله محفوظ می باشد